محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
10
اكسير اعظم ( فارسى )
و بلد او و وقت حاضر از اوقات سال سال و مانند آن . قاعدهء دوم در معالجه به دوا بدان كه علاج به دوا بر دو نوع است يكى عام به بدن مثل استفراغ ماده دوم خاص به عضو مريض مثل اطليه و اضمده و نطولات بهر آنكه فعل اينها در مادهء مرض عضو بود و استعمال ادويه گاهى از داخل بود كه به طريق يكى از مجارى طبعى مثل دهن و بينى و گوش و غيره رسانند پس استفراغ كند يا حبس نمايد يا تغير دهد مزاج را يعنى تعديل كند بىتنقيه و حبس و گاهى از خارج باشد مثل اضمده و مراهم و تكميد و تنطيل و مانند آن پس آن يا تنقيص از بدن كند مثل دواى تيز قاطع اكال لحم و يا در آن بيفزايد مثل دواى منبت لحم يعنى رويانندهء گوشت و يا منع چيزى كند و آن را رادع گويند و يا تحليل چيزى كند و آن را محلل نامند و يا تغير دهد مزاج را و آن را معدل خوانند و اين به تنطيل و طلا و تكميد حاصل شود و واجب است در علاج به ادويه مراعات ده امر يعنى نوع مرض و سبب او و قوت مريض و ضعف آن و مزاج حادث و طبعى و سن و عادت و بلد و وقت حاضر يعنى فصل و حال هوا و صناعت . اول مراعات نوع مرض و اين چنان باشد كه تحقيق نمايند كه مرض حار است يا يا رد يا رطب يا يابس و بسيط است يا مركب و ساذج است يا مادى تا مطابق آن به استعمال مضادات استعلاج كنند . دوم مراعات سبب مرض يعنى دريافت نمايند كه سبب بدنى است يا نفسانى و بادى است يا سابق يا و اصل و به حسب آن ازالهء سبب نمايند مثلًا در بدنى اگر سوء مزاج ساذج بود به تعديل آن كوشند . و اگر سوء مزاج مادى باشد تنقيه حسب مادهء غالب كنند . و در سبب نفسانى مثل هم و غم و حزن يا فزع يا غضب يا فرح مفرط علاجش به ازالهء آن و تقويت سر و بدن و قلب خصوصاً به غذاى لطيف ملائم و انواع خوشبو و خواب معتدل نمايند . و در سبب بادى اگر تناول شىء حار يا وصول چيزى حار بالفعل يا بالقوه به سوى بدن از خارج باشد علاج به مطفيات . و اگر ضد آن باشد به ضد علاج كنند . و اگر تغير هوا به سوى حرارت يا برودت باشد بايد كه به ضد هر واحد حسب حاجت معالجه نمايند . و اگر ورود سم ماكول يا ملدوغ باشد حسب كيفيت آن سم بدانچه مخصوص آن باشد و در آخر كتاب بيايد علاج كنند . و اگر سقطه و ضربه باشد بدانچه در باب آن خواهد آمد پردازند . سوم مراعات قوت و ضعف مريض كه اگر قوى باشد به استفراغ مبادرت كنند به شرط احتياج . و اگر ضعيف استت با وجود حاجت تنقيه به تنقيه نبايد پرداخت بلكه تبديل مزاج به مضاد مزاج نمايند و بعد حصول تقويت تنقيه كنند و كذا در استعمال ادويه قويه و ضعيفه لحاظ قوت و ضعف مريض لازم است . و مراد از ضعف ضعف حقيقى است كه از اطالت مرض و كثرت فاقه وارد شود به خلاف ضعف عارضى كه از شدت مرض و غلبهء اخلاط افتد كه در اينجا تنقيه موجب تقويت مىشود به ازالهء سبب مضعف . و اگر در قوت و ضعف متوسط بود استفراغ متوسط كنند و غذا دهند . چهارم مراعات مزاج حادث و طبعى چنانچه قياس كنند كه مزاج حادث از مزاج طبعى چه قدر بعيد افتاده و اين معنى ملحوظ نموده تصرف در كميت و كيفيت ادويهء مستعمله نمايند مثلًا اگر مزاج اصلى حار بود و مرض نيز حار عارض شود دليل ضعف سبب بود و در اينجا احتياج به دواى شديد البرد و كثير الكميت نباشد مگر آنكه مرض حادث در غايت درجهء افراط بود . و اگر مزاج اصلى حار بود و مرض بارد حادث شود لا محاله دليل قوت سبب باشد و به سخونت قوى و به تكثير مقدار مفتقر بود مگر آنكه مرض حادث مخوف نبود و به افراط تسخين ضررى ديگر نظر به مزاج اصلى متوهم گردد كه در اين حالت نيز درجهء وسط مرعى بايد داشت . پنجم مراعات سن و اين چنان است گه اگر مريض طفل يا شيخ بود مسهلات قوى ندهند . و اگر مبتلا به مرض حاره شوند آنچه شديد البرد باشد خاصهً كافور نخورانند كه ضعيف مزاجان متحمل به آن نيستند . و اگر چه نظر به آنكه مرض گرم شيخ را به غير از قوت سبب نمىباشد و دواى مقابل حسب قوت سبب بايد افراط در تدبير مطلوب است ليكن از آنكه ضعف قواى ايشان مانع آن گشته و ضررى ديگر در مآل كار محتمل است منع از افراط تبريد نمودهاند و جوان در استفراغ متحملتر از طفل و پير است . ششم مراعات عادت مريض مثلًا دريافت نمايند كه معتاد به فصد و مسهل و مقى هست يا نه و تأثير ملين و مسهل و مقى در طبيعتش چگونه است تا موافق حاجت تدبير كرده شود چه ملاك امر رعايت عادت است كه العاده طبيعهً ثانيه و اين بدون تجربه حامى شود لهذا گفتهاند بيمار را تا ممكن باشد به همان چيزها معالجه كنند كه سابق تناول آن كرده باشد و چون مسهل خورانند نخستين به ملينات خفيفه امتحان طبع كنند بعده به مسهل پردازند . هفتم مراعات بلد يعنى دريابند كه شهر گرم است يا سرد و از روى اقليم طبع او چيست و من حيث الوضع و نظر به مجاورات كوه يا دريا چگونه است و خاصيت آن چه سان بوده پس موافق تقاضاى او رعايت در علاج نمايند مثلًا اگر بلد از اقليم معتدل بود و عارضى مانع اعتدال او نگردد و يا از اقليم ثانى يا ثالث بود و ليكن در جنوب او كوه باشد و در شمال او درياى شيرين پس در چنين شهر كه بالذات معتدل است يا بالعرض كه من حيث الاقليم طبع او گرم است و من حيث المجاورت سرد افراط در تسخين تبريد نشايد كرد و درجهء اعتدال مرعى بايد داشت كه چون مزاج او معتدل است ادنى مغيّرى در تغير مزاج آن اثر مىكند و معلوم است كه سبب ضعيف را تدارك به چيزى ضعيف توان كرد و كذلك اگر در شهر حار مرض حار افتد كه در اينجا حاجت تدبير كمتر از بلد معتدل بود لما ذكر . و ايضا در شهر بسيار گرم تنقيه به فصد كمتر بايد كرد و اكثر از مسهل قوى احتراز بايد نمود و جهت